از 20 تو تا 10 من!
دوستی میگفت روزی جوانی دفتر شعرش را پیش ناشری میبرد و میگوید: «این را چاپ کن!» ناشر میگوید: «نه چاپ نمیکنیم!» جوان میپرسد: «پس چرا دف...
دوستی میگفت روزی جوانی دفتر شعرش را پیش ناشری میبرد و میگوید: «این را چاپ کن!» ناشر میگوید: «نه چاپ نمیکنیم!» جوان میپرسد: «پس چرا دف...
چند روز پیش به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم... بعد پاشدم... به ساعت نگاه کردم... شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفع...
حضرت عیسی (ع) با جمعی در جایی نشسته بود. مردی هیزم شکن از آن راه با خوشحالی و خوردننان می گذشت. حضرت عیسی (ع) به اطرافیان خود فرمود: «شما تعجب نمی کنید از این که این ...
انوشیروان از وزیران خود پرسید: بدترین حالت انسان چیست؟ وزیران گفتند: فقر و احتیاج. انوشیروان همین سوال را از بزرگمهر کرد. بزرگمهر گفت: بخل از فقر بدتر است چون فقیر وق...
هر کسی یک عشقی دارد. اما خیلی کمند آدم هایی که با صراحت دنبال عشقشان بروند. مثلا یکی عاشق رانندگی ست، می رود دنبال حرفه ی بی تحرک کاسبی. یکی عاشق کاسب شدن است، به عشقش ...
بپذیر، هم آن چه را که قادر به انجامش هستی و هم آن چه را که قادر به انجامش نیستی. گذشته را همان گونه که گذشته بپذیر، بی آن که در صدد نفی اش برآیی، بی آن که خ...
نقاش مدرنی از دوست خود پرسید: می خواهم شوخی جالبی با فلانی بکنم که تا عمر دارد یادش باشد، به عقیده تو چه کار بکنم خوب است؟ دوست نقاش جواب داد: خیلی ساده است. صورتش را ...