تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» قدر اطرافیان مان را تا دیر نشده بدانیم

چند روز پیش به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم... بعد پاشدم...  به

ساعت نگاه کردم... شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه اول

اشتباه دیده ام.

خوابیدم. وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود.

سراسیمه پا شدم.باورم نمی شدکه ساعت مرده باشد.به این کارهاعادت نداشت.من هم توقع

نداشتم.

آدم ها هم مثل ساعت ها هستند. بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. 

صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی. بودنشان برایت بی اهمیت می شود.

همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود.

بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست.قدر این آدم ها را باید بدانیم، قبل از شش و

بیست دقیقه...

تگ ها :   داستانک

بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  خرید آنتی ویروس   |   ساخت وبلاگ حقوقی   |   ساخت وبلاگ   |   مودم اینترنت   |   Telegram SMM Panel  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله